
...
ادامه مطلب
من نمیخوام ترس رو از بین ببرم، فقط میخوام به خودم ثابت کنم میشه با ترس رو به رو شد و زنده موند. میخوام نترسیدن از ترسیدن رو یاد بگیرم؛ میخوام یاد بگیرم ترسیدن لزوما چیز بدی هم نیست....
ادامه مطلب
هنوز هم رویای حل شدن در آب رهایم نمیکند....
ادامه مطلب
بعضی وقتا چقد عجیب یه چیزایی که اصلا انتظارشو نداری یه جوری حالتو خوب میکنن که خودت هم باورت نمیشه. وقتی حالت بده و داری دنبال یه چیزی میگردی که حالتو بدتر کنه خیلیه این وسط یه چیزی بتونه اینجوری حالتو خوب کنه....
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
چرا نمیتونم گریه کنم؟ دلم میخواد اندازه 20سال شبانه روز گریه کنم، گریه کنم تا شاید بعدش خالی بشم. چرا نمیتونم گریه کنم؟...
ادامه مطلب
برای نیازهای خودت ارزش قائل باش کارهایی رو که بهشون علاقه داری رو انجام بده، خوش بگذرون برای پیشرفت خودت از هرلحاظ هرکاری که میتونی بکن برای خودت دل بسوزون برای رسیدن به آرزوهات تلاش کن تازه اون موقع میتونی لذت واقعی دوست داشتن خودت و دیگران رو درک کنی....
ادامه مطلب
از بین تمامی احساسات فقط ترس برایم باقی مانده است و ناگزیر رهایم نمیکند. تو چه میدانی چه عذابی میکشم....
ادامه مطلب
بعد از دو ماه بالآخره یه شب شام قرار گذاشتیم. دلم داشت میرفت که بعد از این همه وقت دوباره ببینمت، دوباره نگاهت کنم. آنقدر ذوقت را داشتم که ۱ساعت زودتر آمدم سر قرار. هرچه منتظر شدم نیامدی. وقت قرار گذشت. ۱ساعت، ۲ساعت، ۳ساعت. نگران شدم، زنگ زدم.......... یادت نمانده بود باید بیایی، یادت نمانده بود قراری داشتیم. ای کاش میگفتی ماشینم خراب شد. ای کاش میگفتی نمیدانم چرا یکدفعه دلم انقدر درد گرفت. ای کاش میگفتی مهمان ناخوانده آمد. ای کاش نمیگفتی یادم رفت..........
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
دلم گرفته، بدجوری گرفته. کاش اینجا بودی و میتونستم تا خود صبح باهات حرف بزنم. سرمو بزارم رو شونه هات اندازه ۲۰سال روز و شب گریه کنم تا کم کم از فرط خستگی رو پاهات خوابم ببره تو بگی طوری نیست همه چی درست میشه بگم میدونم. خوابم ببره روی پاهات و دیگه بیدار نشم. همه چی درست بشه....
ادامه مطلب