27
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 21:09
ای کاش این تمایل شدید برای شکنجه کردن خودم در من وجود نداشت.
28
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 21:08
همیشه وقتی کسی را میدیدم _خصوصا اگر مدتی او را ندیده بودم_ اولین چیزی که می گفت این بود: تو چقدر لاغری؟ چرا چاق نمیشوی؟ هر روز لاغر تر میشوی؟ و بنابر همین مسئله عادت کرده بودم فکر کنم این یک عیب است، یک عیب بزرگ. یاد گرفته بودم خودم را دوست نداشته باشم، یاد گرفته بودم هروقت در آینه نگاه میکنم بگویم:...
29
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 21:07
زندگی همینه، یه شکنجه ی لذت بخش.
30
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 21:07
از بین تمامی احساسات فقط ترس برایم باقی مانده است و ناگزیر رهایم نمیکند. تو چه میدانی چه عذابی میکشم.
22
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 19:43
23
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 19:42
بعد از دو ماه بالآخره یه شب شام قرار گذاشتیم. دلم داشت میرفت که بعد از این همه وقت دوباره ببینمت، دوباره نگاهت کنم. آنقدر ذوقت را داشتم که ۱ساعت زودتر آمدم سر قرار. هرچه منتظر شدم نیامدی. وقت قرار گذشت. ۱ساعت، ۲ساعت، ۳ساعت. نگران شدم، زنگ زدم.......... یادت نمانده بود باید بیایی، یادت نمانده بود قرا...
24
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 19:42
25
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 19:42
وقتی میگم ۳سالم بود که پدرم رو از دست دادم اکثر آدما میگن نداشتن خاطره از کسایی که از دست میدی راحت تر از داشتن خاطره اس. سوال من اینه: کی همچین چیز احمقانه ای رو بهتون گفته؟ اگر اینجوری بود که همه آدما باید آرزو میکردن که پدر و مادرشون وقتی هنوز کمتر از ۵سالشونه بمیرن. اما اینجوری نیست، همه آدما آر...
20
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 15:38
21
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 15:38
از اون آدم هایی بود که هِی تند و تند بک گراند گوشیشو عوض میکرد، میگفت از معدود تفاوت هاییه که میتونم توی زندگی کسل کننده و یکنواختم ایجاد کنم. میگفت اگه تند تند عوضش نکنم میمیرم. میگفت مسخره اس! بعضی وقتا چه چیز هایی میتونه زندگی آدمو نجات بده.
16
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 17:07
همه آدم ها باید یه نفر رو داشته باشن که بتونن باهاش حرف بزنن؛ داستایوسکی میگه 《دلم میخواد حداقل یک نفر رو داشته باشم که بتونم باهاش همونجوری که با خودم حرف میزنم درد دل کنم.》 حتی پست ترین آدم های روی زمین هم لیاقت داشتن یک رابطه صمیمی رو دارن صمیمی نبودن بدترین عذابیه که یه نفر ممکنه توی زندگیش تجرب...
17
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 17:07
+خب، اقتضای سنته دیگه. چند سالته؟هیفده؟ -آره. یه جوری حرف میزنی آدم فکر میکنه خودت ۶۰سالته خب خودتم ۲۰سالته دیگه، تقریبا هم سنیم. مگه خودت هیچوقت ۱۷سالت نبوده؟ +من؟ نه، من هیچوقت هیفده سالم نبود، من تو چهل سالگی به دنیا اومدم.
18
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 17:06
عجب عیب های قشنگی داشتی. لرزش زیبای دستانت، اینکه انگشت هایت همیشه یخ میکرد، وقتی استرس داشتی دستانت خیس عرق میشد. خودمانیم، عجب دستان زیبایی داشتی. عجب عیب های قشنگی داشتی.
19
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 17:06
من افسرده نبودم، من فقط بلد نبودم چگونه می شود شاد بود. من بهانه برای شاد بودن داشتم نمی دانستم چگونه باید شادی را احساس کنم.
13
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 0:07
14
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 0:06
نمیشه به واقعیت امتیاز داد. اگر یه موضوعی واقعیه نمی تونی قضاوتش کنی، نمی تونی بهش امتیاز بدی. امتیاز دادن فقط با مقایسه کردن ممکنه. توی دنیا هزاران قطعه موسیقی وجود داره تو میتونی امتیاز بندیشون کنی چون میتونی با هم مقایسشون کنی. اما واقعیت چی؟ واقعیت همیشه یه دونه اس. چجوری میخوای بهش امتیاز بدی؟ ...
15
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 0:06
9
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 12:14
من خودم نیستم.
10
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 12:13
و چه بی اندازه دلم برای یک لَمس تنگ شده است یک نوازش کوتاه که تمام عمر در پی آن می دویده ام کاش میتوانستی حجم احساس نیاز را در نگاهم ببینی فقط یک بار شاید بتوانی جلوی مرگم را بگیری.
11
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 12:13
من نمیدونم خدا هست یا نیست. ولی اگه هست مطمئنم منو خیلی دوست داره.