
بعد از دو ماه بالآخره یه شب شام قرار گذاشتیم. دلم داشت میرفت که بعد از این همه وقت دوباره ببینمت، دوباره نگاهت کنم. آنقدر ذوقت را داشتم که ۱ساعت زودتر آمدم سر قرار. هرچه منتظر شدم نیامدی. وقت قرار گذشت. ۱ساعت، ۲ساعت، ۳ساعت. نگران شدم، زنگ زدم.......... یادت نمانده بود باید بیایی، یادت نمانده بود قراری داشتیم. ای کاش میگفتی ماشینم خراب شد. ای کاش میگفتی نمیدانم چرا یکدفعه دلم انقدر درد گرفت. ای کاش میگفتی مهمان ناخوانده آمد. ای کاش نمیگفتی یادم رفت..........
ادامه مطلب